نوامبر 18, 2009 با Remedios
ارسال شده در Uncategorized | 3 نظرات »
نوامبر 15, 2009 با Remedios
روحم بیمار است، سخت. سردرد امانم را بریده و خستگی فرسوده و کسلم کرده است. تا سی سالگی چندماهی بیشتر نمانده و گمان می کنم به هیچ قرار و مداری که با خود گذاشته ام نخواهم رسید. سرگردان نیستم اما به شدت ترسیده ام، نیروی زیادی احتیاج دارم اما نمی دانم از کجا به دستش آورم؟ من اصلا حالم خوب نیست،از این قرصها هم کاری بر نمی آید. چیزی از درون دارد مرا می خورد و کلافه ام کرده است و این متن امیدوارانه ترین متنی است که این مدت می توانستم بنویسم. این روزها کسی هست برای من درنا هوا کند؟
…
ارسال شده در Uncategorized | 9 نظرات »
نوامبر 10, 2009 با Remedios
کسی با جستجوی عبارت “بی عرضه احمق ساده تنبل” یه وبلاگ من رسیده! جای تامل دارد، باید بجنبم انگاری. اینطور نیست؟
ارسال شده در Uncategorized | 6 نظرات »
اکتبر 4, 2009 با Remedios
۱.داداشی توی کوه پاش شکسته…عمل شده ، امروز اومد خونه… وخ من تازه فهمیدم چه واکنش های غریبی دارم. در مقابل همچین اتفاقهایی از این دست که مستاصلم می کنه و کاری از دستم بر نمیاد، خشمگین می شم. یه خشم وحشتناک، وخ برای تخلیه ی این خشم و این سکوت تازگیها یک روش خوب سراغ کرده ام، دویدن. عجیب جواب می ده حسس خالی شدن خوبیه…
۲. کارهای تصویرسازی من رو از این به بعد اینجا ببینید(+)
۳. سکوت، سگ سکوت
ارسال شده در Uncategorized | 27 نظرات »
سپتامبر 28, 2009 با Remedios
دیدی یه وقت هایی هس همچین می گردی دنبال دلیل واسه خوشحالی، وخ چه فت و فراوونه و آخر روز همچین لپ هات درد گرفته بس که هی نیشت وا بوده؟؟ وخ همونقدر بلکم بیشتر روزهایی هستن که داری دنبال غم و غصصه می گردی و خودت حواست نیس! دیدی؟؟ بعد این وسط هم اون روزهاس که تصمیم به شروع یه کار گرفتی و در بروز اتفاقات و حوادث بد، فقط مونده یه یوفو زمین رو بمبارون کنه تا تو اون کار رو انجام ندی! دیدیشون؟؟حواست بوده؟؟ وخ یکی می گفت آدمهای موفق اون روزشون رو تا آخر دووم آوردن و بیخیال کارشون نشدن…وخ من گفتم چه آدمهای تنگی خب!
…
ارسال شده در Uncategorized | 6 نظرات »
سپتامبر 28, 2009 با Remedios
گاهی وقتها یک دروغ زندگیت را نجات نمی دهد، تو در همان گــُه گیجه ای که هستی غلتانی اما همان دروغ آسایش خیالی ست برای دیگرانت که رها کنندو به راه خود بروند. آرامشی گیرم دردآور، اما از همان نوع مرگ یک بار و شیون یک بار حتتا. آرامشی که بعد ازتمام شدن گریه بر جنازه ی عزیزترینی می آید نه دَوَران و سرگیجه ای که حاصل اشک های ناتمام برای دردی لاعلاج و رنجی پایان نایافتنی است.
گاهی این دروغ به راحتی “منم خوبم” های بی لبخند و بی لحن است.
…
برای دیگرانتان ، آن موقع که نمی توانید خودتان را شرح دهید به من خوبم ی قناعت کنید و بگذارید زندگیشان را بکنند. از ما گفتن بود از شما حتما نشنیدن!
*عنوان از شوخی قاصدک با تولد کنفسیوس در گودر آمد، کنفسیوس درون ما هم لبیک گفت!
ارسال شده در Uncategorized | 6 نظرات »
سپتامبر 27, 2009 با Remedios
وختی فرشته ی کوچیک چینی م شکست فکر نمی کردم داداشه همچین فوری و فوتی تو سفر آخرش از کیش برام یه فرشنه ی چینی خوشگل بیاره که اصن از دلم دربیاد، دلتون بسوزه هیه!
و کللن من الان دارم فکر می کنم که هی دلم از این فرشته های کوچولو می خواد هی برم دنبالش ، بزنم تو کار کلکسیون اصن!هامپ.
ارسال شده در Uncategorized | 3 نظرات »
سپتامبر 26, 2009 با Remedios
خیلی کوچولو بودم و تازه مدرسه می رفتم. یک روز از مدرسه که اومدم خونه همونطور که به عادت هر روز مقنعه و کیفم رو دم در ولو کرده بودم و کلله مو کرده بودم تو یخچال و عین خر گشنه دنبال خوراکی می گشتم، داد داد! مشغول وراجی ِ جیره ی بعد از مدرسه شدم. خودم یادم نیست چی می گفتم، حتما از در و دیوار و ناظم و معلم و دفترچه و همکلاسی و اینا بوده دیگه؛ فقط یادمه یه دفعه مامانه اومد پس یقه مو گرفت و از تو یخچال کشیدم بیرون و همینطور که با همون هیکل قلمبه م بین زمین و هوا معلق بودم، گفت: هیچ حواست هس چند تا بدم می آد و خیلی بدم می آد گفتی؟ هیچ آدمی از “بدم می آدها”ی تو خوشش نمیاد، به کار خودت هم نمی خوره… برو بگرد ببین از چی خوشت میاد و اون رو به بقیه هم نشون بده. یعنی ها اصن تمام شد. همون یه کلام شد تا حالا و این عبارت “بدم می آد” رفت تو صندوقچه ی عبارتهای ممنوعه ی من و دیگه نگفتمش…
امروز دم ظهری که تو کامنتهای مردم تو این ور و اون ور می گشتم، پیش خودم فکر کردم چرا بعضی آدمها رو مامانشون یه روز از یقه شون نگرفت و بهشون نگفت که به جای اینکه “بدم می آد“هاشون رو هی لیست کنن، دوتا دونه “از چی خوششون میاد؟“هاشون رو بهت نشون بدهند.
ارسال شده در Uncategorized | 10 نظرات »
سپتامبر 23, 2009 با Remedios
یعنی اس ام اس رفیقی که آمدن پاییز را به تو تبریک می گوید را می شود به فال نیک نگرفت؟؟نمی شود. خوشحالم که پاییز آمد و مرا از دست این تابستان گند و کوفت و کثافت نجات داد. خوش اومدی پاییز نارنجی خودم!
ارسال شده در Uncategorized | 6 نظرات »
سپتامبر 23, 2009 با Remedios
ارسال شده در Uncategorized | 2 نظرات »