همین پنشمبه ای از شهر کتاب خریدمش…همچین یه نمه دیوونگیه مختص به خودم دارم و اون هم کش دادن خرید کتابهایی که مطمئننم دوسشون دارم به چاپهای دوی و سومه، خودم هم نمی دونم این یه مورده خل و چلیت به کجام برمی گرده به بچگیم؟ننه بابام؟؟ زن همسایه؟بقال روبرویی؟ مریم اینا؟وطنم؟وطنت؟خواهرت؟…آخ خ گفتم خواهر یاد سمفونیه کلیدر آقای درویشی افتادم…ول کن اعصابم خراب میشه …پست مفصصل داره می خواد می نویسمش بعدنا که بگم همچین مثه بچگیا که جنس های بنجل رو تو تعاونی همراه سس مایونز به ملت مینداختن ، کنسرت علیزاده هم از اینا داشت خب دیگه…
همه اینا رو گفتم این چارتا خط رو بذارم اینجا که از احمد پوری که دوسش دارم و سلیقه شو می پسندم و همچین یه عمری شعر و شاعریه خارج اینا رو با ترجمه های بینظیرش خوندم و هی همچین دوست دارم نگاهش رو دیگه و حالا هم که می خونم می بینم ورداشته از زمان نوشته، نه که همچین دغدغه ی من و تو نیست که؛ نه که همچین اصلن خودمون ورمی داریم نزده می رقصیم ، تو که گرفتیش هیچ خوندیش؟؟…
از متن کتاب ، نوشته شده در پشت جلد/دو قدم این ور خط/نوشته ی احمد پوری/ چاپ دوم/نشر چشمه
این همه درباره ی سال و زمان حساسیت نشان ندهید.شما که در کار شعر و شاعری هستید نباید زیاد سخت بگیری.زمان مگر چیست؟ خصی قرار دادی که یک طرفش گذشته است و آن قدر می رود و می رود تا به تاریکی برسد.طرف دیگرش هم آینده است که باز دو سه قدم جلوتر می رسد به تاریکی.خب همه این جوری راضی شده ایم و داریم زندگیمان را می کنیم. بعضی وقتها می بینی یکی از ما از این خط ها خارج می شویم. پای مان سر می خورد این ور خط که می شود گذشته، یا یک قدم آن طرف خط به آینده می رویم…
دسامبر 27, 2008 در t 8:05 ب.ظ
الان صدای منو داری پس؟؟؟؟الووووووو؟؟؟ کی پاشو گذاشته رو سیم ببخشید خط!؟ (:
دسامبر 28, 2008 در t 9:02 ق.ظ
ممنون از لطفتون و از اينكه سر مي زنيد.من كه ادعاي عكاسي ندارم اما فكر مي كنم براي عكس گرفتن اول بايد ذهن رو آماده كرد و تمرين داد اون وقت همه چيز رو ديگه سوژه مي بيني.درباره اون عكس هم حاقه رو از دستم درآوردم و عكس گرفتم.همين.
راستي من هم آقاي پوري رو خيلي دوست دارم.هم كاراشون رو و ه شخصيت بسيار خوبشون رو.هفته پيش رفتن انگلستان.خدا به همراهشون.
پيش ما بيا
دسامبر 28, 2008 در t 11:31 ق.ظ
سلام! اين كه آن خل و چليّت به كی بر میگرده، فهرستی رو بر شمردهای كه اگر بخواد در چنين مواردی سر از چيستیش در بياره، به چه جاهای عجيب غريبی كه كار ممكنه بكشه!
من هم اين كتاب رو مدتيه خريدهام، اما در كمال شرمندهگی تا حالا فقط حمالاش بودهام – عين بسياری كتابهای نخواندهی ديگه و فيلمهای نديدهط بسيار.
شايد به تحريك تو تكانی به خود بدهم و بخونماش.
دسامبر 28, 2008 در t 11:33 ق.ظ
تو نظر قبلی، تو خط اول يه كلمه جا افتاده و جملهيی بیمعنی شده: اگر آدم بخواد در چنين مواردی …