کاش می شد صحنه ی جان دادن یک بچه ی هجده نوزده ساله را ندید.کاش می شد تن مثله شده ی آن دیگران را باور نکرد. کاش کسی سیلی محکمی به صورتم می زد تا از این کابوس خونین بیدار شوم. اما لحظه به لحظه بیدار می شوم و می بینم که کابوس نیست خود زندگی ِ همین روزهای ماست.
چه کسی باور می کند ما برای داشتن حقوق شهروندی!! کشته می دهیم در قرن بیست و یکم!؟؟