مرگ نازلی*

By Remedios

«ــ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زير ِ پنجره گُل داد ياس ِ پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ ِ نحس پنجه ميفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار…»

نازلي سخن نگفت;
سرافراز
دندان ِ خشم بر جگر ِ خسته بست و رفت…

«ــ نازلي! سخن بگو!
مرغ ِ سکوت، جوجه‌ي مرگي فجيع را
در شيان به بيضه نشسته‌ست!»

نازلي سخن نگفت;
چو خورشيد
از تيره‌گي برآمد و در خون نشست و رفت…

نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يک دَم درين ظلام درخشيد و جَست و رفت…

نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت…

*عنوان متن بر گرفته از نام همین شعر بالا سروده ی احمد شاملو.
برای نگاه دخترکی که امروز با شلیک گلوله ی یک بسیجی به گردنش شهید شد. نگاهی که هیچ وقت فراموش نمی کنم….هیچ وقت.

یک پاسخ to “مرگ نازلی*”

  1. گل‌ناز می گوید:

    آن‌ها شکارچی سنجاقک‌اند و هر روز در پی سنجاقکی می‌دوند… ولی پروانگی ما تمام نمی‌شود..

يك پاسخ برايش بگذاريد