این شعر ابتهاج با صدای شهرام ناظری وخ، مال موقع های غم و درموندگیم هست…غم خالی نه ها دقیقن جفتش با هم؛ وخ اینجور موقع ها دکمه ریپیت مدیا پلیر رو می زنم و می ذارم اشکهام با نوای موسیقی هی پخش بشوند روی صورت و هی چیکه چیکه بریزن جلوی پیرهنم …انقده که برم عوضش کنم بس که خیس شده از زور گریه… با چیزشکن نمی تونم لینک و یا فایل صوتی شو براتون بذارم، عجالتا شعرشو بخونید:
باز شوق یوسفم دامن گرفت
پیر ما رابوی پیراهن گرفت
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون میآید از پیراهنش
ای برادرها خبر چون میبرید
این سفر آن گرگ یوسف را درید
یوسف من چه شد پیراهنت
بر چه خاکی ریخت خون روشنت
بر زمین سرد خون گرم تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه میجوشد شب و روز از دلم
داغ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پاره ی دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ارغوان
ارغوانم ارغوانم لاله ام
در غمت خون می چکد از نالهام
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند بر جوانان این سرود
چشمهای در کوه میجوشد منم
کز درون سنگ بیرون میزنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
آذرخش از سینه من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
هرکجا مشتی گره شد مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم
***
پی نوشت: اگر خواستید سرچ کنید فکر می کنم اطلاعات درست این باشه–>شعر از هوشنگ ابتهاج/آواز از شهرام ناظری/آهنگسازی از پرویز مشکاتیان
پی نوشت بعدنانه ی من خرم ببخشید:تصحیح می کنم؛ آهنگساز محمدرضا لطفی است،مستر میوزیک وبلاگستان دعوامون کرد.
ژوئن 22, 2009 در t 4:27 ق.ظ
چه شعر زیبایی بود . راستی آرتی اون چیزشکن فیری گیت مثل اینکه پولی شده آره ؟ من چیزشکن جدید ندارم اگه داری بهم بگو . مرسی
ژوئن 22, 2009 در t 8:04 ق.ظ
آهنگساز محمدرضا لطفیه آرتی جان. تصحیحش کن
ژوئن 22, 2009 در t 10:19 ب.ظ
سلام دوستم. در این روزهای پر از اضطراب
دقیقا همان فضایی است در وبلاگت که انتظارش را داشتم
خیلی وقت بود نخوانده بودمت
خیلی از نوشته ها را خواندم
دقیقا همان چیزها بود که فکرش را می کردم
کتاب هات رو هم تبریک می گم در این روزهای پر تسلیت و پر درد
شاید روزی روی پلی من و تو و دیگران
آنها که در خیابان ها به خون غلتیدند
به هم برسیم
——————————————
آرتمیس: شاید و شاید نزدیکتر، اینجایی تر… خوش آمدی ،بزرگوارانه آمدی ،ممنون
جولای 20, 2009 در t 5:46 ب.ظ
در گوگل بدنبال شعر کامل ابتهاج بودم که از کودکی در گوشم با صدای شهرام بوده و هست و این روزها مدام می شنومش….به وبلاگ شما رسیدم و ….
ممنون مطالب خوبی دارید و قلمی جسورانه
باز هم ممنون