هی بیخبر از جوانه های فردا!

By Remedios

 

 003

پرسیده بود چرا این را کشیده ام؟از بین هشت تا تصویر این یکی نظرش رو جلب کرده بود…خوشش آمده بود،می گفت درهم و شلوغ شده اند.خب حکایت این روزهای من و ماست لابد نباید هم غیر از این باشه…جواب ندادم، اینجا می نویسم که بخواند:

 این تصویر تمام فرشتگان سبزی است که در خاک ایران خوابیده اند.لاله های سرنگون را در میان سینه اش گذاشتم که نشان ایران باشد و تا همیشه،  برای بیگناهیشان اشک بریزند …راستی لاله های سرنگون چند صد سال است که اینجور سرافکنده و گریان در خاک سرزمین من می رویند؟چند هزارسال شاید؟؟…

بی خبرند که دستهای سبز را در خاک کرده اند …بی خبر از جوانه های فردا؛یعنی چه همه بیخبر!چه همه…

7 نظر to “هی بیخبر از جوانه های فردا!”

  1. پشت کوهی می گوید:

    بی خبر نیستن . می بینن . همه چیز رو . منتظرن . منتظر ما . ما به جای اون ها دستامون رو سر هامون رو بالا می گیریم .

  2. فرناز می گوید:

    مدتهاست دلم می خواست نقاشی بلد بودم تا آنچه در ذهن دارم پیاده کنم. قدر این موهبتی را که داری بدان.

  3. bahare می گوید:

    آرتمیس عزیزم، این زیباترین توصیف بود. توی تک تک ضربه قلم‌های تو اشک هاتو دیدمو باریدم ،من هم این روز‌ها قلم میزنم واشک میریزم،مثل تو ، مثل همهٔ همسفر‌های این کوچ غم انگیز…نقش می‌زنیم، مینویسیم، میباریم، میباریم، میباریم…تا زمینهای این سرزمین از نو سبز شود ، و کشاورزان دوباره گندم بکارند….

  4. آ / ف می گوید:

    کلی تصویرسازی خواهی کرد. کلی به قول کسروی برای شهیدان گمنام و بیشکوه. این بیشکوه هم البته از منظر عادت جمعی تعریف شکوه گفته شده. عالیه.

  5. آیدین می گوید:

    تصویر زیباست مثل همه کارهای تو
    و مفهوم پذیرفتنی
    و زیباتر از همه امید و قدرت
    کشتن آدمها سخت نیست اما امید….

  6. امير سالار می گوید:

    لاله های ما غمگین و گریان شاید، اما سرافکنده، هرگز.

  7. علی مراد می گوید:

    من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

يك پاسخ برايش بگذاريد