پی نوشت خیلی مهم تر از متن لابد که اول اومده: دوستان حتما و حتما تمام متن رو بخونید.من برای احترام و رعایت کپی رایت و اینکه اینجا نمی تونم لینک مستقیم بدم چون با چیز شکن می آم فقط بخشی از متن آقای جامی رو گذاشتم …خواهش می کنم قبل از هر اظهار نظری تمام متن رو با دقت بخونید. ممنون
آقای جامی نوشته ای را آورده در سیبستانش که فکر می کنم باید و حتما و حتما بخونیدش…تا بفهمید وقتی می گم با هتاکی و مبارزه با خشونت و کتابسوزی و حالا گیرم کتاب در آشغالی اندازی به هر بهانه مخالفم چرا می گم و چی می گم؟… و چرا می گم که سخت است این مبارزه چون همه ی ما داریم با بخشی از وجودمان می جنگیم همان بخش احمدی نژادی وجود خودمان…شما ندارید؟مزاح می کنید…
بخشی از آن را ابنجا می آورم…کاملش را در سیبستان جامی بخوانید.
عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
اينطور نيست که ادعا کنيم طرفدار عدم خشونت ايم و يکباره از خشونت عاري شده باشيم. اينطور نيست که چون در راه جنبش سبز و سفيد قدم مي زنيم هر کار خواستيم مي توانيم بکنيم. از ما کسي قبول نمي کند اگر ادعاي دموکراسي خواهي داشتيم اما رفتارمان تکروانه و آسيب رسان و هتاکانه بود. عدم خشونت فقط سکوت در راهپيمايي نيست. فقط مبارزه منفي نيست. نافرماني مدني نيست. عدم خشونت شناسايي روشهاي حريفان و پرهيز از آن هم هست. هر چيزي که رنگ و بوي هوچيگري داشته باشد و دسته راه انداختن براي ساکت کردن حريفان و حرف خود را به کرسي نشاندن همان راهي را مي رود که مردم ايران از آن اعلام بيزاري کرده اند. هوچيگري هوچيگري است فرقي نمي کند کيهان و رجانيور و فارس و ايرنا کرده باشند يا جوانان سينه چاک موسوي و کروبي و خاتمي يا طرفداران عدالت و آزادي. اين را همين اول راه بايد روشن کرد.
مساله ما ساده است: ما از خشونت بيزاريم. اما از آن مصون نيستيم. بايد عدم خشونت را تمرين کرد. آموخت. خشونت هم در صورتهاي مختلف خود را نشان مي دهد. يک صورت اش چماق و باتون و زنجير است. يک صورت اش فحش و هتاکي در خيابان و سيلي به گوش جوانان بيگناه خواباندن است. يک صورت اش هم اين است که گوش مان را ببنديم و دهان مان را باز کنيم و هر چه خواستيم بي پروا به ديگران بگوييم. رعايت هيچکس را نکنيم و حرمت هيچکس را نگه نداريم. در اين جا ديگر فرقي نيست بين آنکه حجاريان را به زندان مي اندازد و پيرزنان را در خيابان زير مشت و لگد مي گيرد با کسي که کامنت زهرآگين مي نويسد و حرمت قلم و صاحب قلم را نگه نمي دارد.
خشونت و انحصارطلبي دست در دست اند. اگر فکر کرديم فقط ما هستيم که بايد حرف بزنيم ما هم انحصارطلب ايم. اگر روا ديديم که دسته خود را برداريم و ببريم به تظاهرات و در صف اول هزاران نفر ديگر که به حزب و گروه و دسته ما ربطي ندارند قرار بگيريم تا اينطور وانمود کنيم که همه اينها از گروه ما حمايت مي کنند فرقي با احمدي نژاد نداريم. ما بايد نه فقط با احمدي نژاد و روش احمدي نژادي در سياست ايران بجنگيم که بايد با احمدي نژاد درون خودمان و درون گروه کوچک و بزرگ مان هم مبارزه کنيم… ادامه دارد در متن اصلی دنبال کنید.
سیبستان: http://sibestaan.malakut.ir/
نوشته هه: http://sibestaan.malakut.ir/archives/2009/07/post_733.shtml
تو رو خدا ببین به چه روزی افتادیم از دست این چیزشکنها چطور باهاس لینک بذارم هاا …
جولای 13, 2009 در t 10:06 ق.ظ
خب البته حرفهای متینی است.
ولی اصلاً قرار نبوده کسی کتابی را بسوزاند یا بیندازد توی سطل آشغال! پس دادن کتاب به انتشاراتش با یک یادداشت روی صفحه اولش، کتاب را همچنان در وضعیتی قرار میدهد که میتوان درصورت تمایل از آن استفاده کرد.نه خشونتی در آن هست و نه حرکت غیرمدنی محسوب میشود.
اتفاقا من میگویم بیایید هوچیگری نکنیم(!) و یک اعتراض به حق آرام و بی آزار را تبدیل به یک مبارزه منفی نکنیم.
اگر توهینی هم در این عمل مستتر هست، قطعاً نیمی از توهینی نمیشود که در عمل این نویسنده مستتر بوده و این اعتراض هم شامل خود فرد میشود با این معنی که خوب اگر برایت مهم نبوده که این مخاطبها را از دست بدهی، خب از دست میدهی.چون لابد “چیزهای دیگری” برایت از ادبیات مهمتر بوده. همانطور که خودش هم بارها تکرار کرده.
قرار هم نیست کسی حالا بیاید کتابش را و اثرش را به خاطر این بی اخلاقیش نقد غیرعادلانه کند.
درضمن نظر من اینه که قرار هم نیست هیچ اعتراض و توهینی در کار نباشد و اگر کسی خیلی گاندی است و میخواهد به کسی که زیر پا لهاش میکند گل بدهد، میل خودش است ولی حق ندارد به زور آن را به بقیه هم تعمیم بدهد-که حتما نظر همه این نیست و اتفاقا کسی این نظرها را میدهد که توی خانهی امن و آرامش نشسته و فقط پای کامپیوتر ارد میدهد که بیاییم همدیگر را ناز کنیم.بهتر است یک تک پا بیایید بیرون و با چشمهای خودتان ببینید که این آقا از کی حمایت میکند و دارد حق کیها را زیر پاهایش له میکند و آنوقت اگر هنوز برای این آدم احترام قائلید، من برای انسانیت شما واقعاً متاسفم.
صلح معنیش آرامش و بیجنگی نیست بلکه وقتی است که هرکسی حق داشته باشد اعتراضش را بکند و حرفش را بزند و حقش را بگیرد. وقتی که کسی حق من و تو را زیر پا له نکند. وگرنه در استبداد مطلق هم که آرامش و سکوت و امنیت نسبی برقرار است و کسی هم “حق ندارد” به بعضی ها اصلا توهین کند.
به نظر من بهجای اینکه بیاییم اینقدر “روشنفکر ” باشیم، یکم بیشتر “انسان” باشیم. برای همه بهتر است.
ببخشید آرتمیس جان از کامنتدانی تو به جای تریبون استفاده کردم. دیگر دلم خیلی ازینادعاهای زبانی سانتیمانتالیستها پر است.
جولای 13, 2009 در t 11:36 ق.ظ
راستش من هم به جز از كساني كه از خود نويسنده نقل قول كرده اند راجع به سوزاندن چيزي نشنيده بودم، راجع به يادداشت نويسي و پس دادن شنيده بودم فقط، و به نظرم روشيست براي پس گرفتن حمايت از نويسنده، چون او يك كالا مثل رو ميزي يا شمعدان نفروخته كه تنها در سودي كه عايدش شده از اين فروش معني كنيم فروش بالاي كتابش را، به تعداد خريراران اين كتاب براي خود مخاطب و حامي فرض كرده، و پس دادن كتاب به معني پس گرفتن اين حمايت است، سود را كه برده به قول خودش و كسي هم نخواست از آن كم كند، ولي مخاطب نقش مهمي دارد در بقاي معنوي يك نويسنده. همين. راستش رو بخواي جريان كتاب سوزي رو باورم نشده، خيلي بعيده، اگرم كسي يا كسايي از سر خشم چنين كرده باشن – كه بعيده- بازهم بعيده كه اون افراد مخاطب وبلاگ تو و آقاي جامي باشن به نظرم
جولای 13, 2009 در t 9:20 ب.ظ
سلام. من الان وسیله ای برای شکستن ندارم. می تونی از چیزی که استفاده می کنی اگه برنامه نیست یعنی سایته، نشانی شو برام میل کنی یا کامنت کنی تا منم بشکنم این چیزای لهنتی رو.
جولای 27, 2009 در t 6:17 ق.ظ
man tajikam , va daram yak taraneh va avaze bara jonba josh sabzeh shoma, va an ra beh hameh ham kalamanam hedia makonem. Arezo ma konam ke hama adamha ham bara in jonbojosh sabz maya konin , zenda basha mamlekate to.
http://www.youtube.com/watch?v=og86fv9Kq94
____________________________________
آرتمیس:ممنون از تو آقای موسی با این کار زیبا.خیلی ممنون از همراهیت