امروز های لعنتی من
By Remedios

فقط مانده ام این” امروز” چرا تمام نمی شود؟
این ورودی در سپتامبر 3, 2009 در 3:31 ب.ظ و تحت دستههای Uncategorized فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
سپتامبر 3, 2009 در t 3:42 ب.ظ
شاید چون خودت نمیخوای که تموم بشوند…. یا اجازه نمیدی بهشون که تمام بشوند…
سپتامبر 3, 2009 در t 9:05 ب.ظ
چقدر خوب که اسم وبلاگت رو دوباره عوض کردی…. کاش بقیه چیزها رو هم میشد…. نه ول کن! خلاصه که خوبه…خوبه….
سپتامبر 4, 2009 در t 12:38 ق.ظ
یه عبارت نوشتم توی اولین وبلاگی که خوندم تا الان که به تو رسیدم تقریبن مطابق با همه بوده!! مجبورم واسه تو هم بگم عزیزم… و اون اینه که شب نیست آرتی جون تو عینک دودی تو بر دار!
سپتامبر 4, 2009 در t 10:13 ق.ظ
منم موندم ولی
سپتامبر 5, 2009 در t 1:08 ب.ظ
خانوم اجازه! خانوم اجازه! خانوم… اجازه! من میدونم! من میدونم، بگم؟ برا اینکه… برا اینکه… ممممم! برا اینکه… بخدا میدونستم خانوم. الانه یادم رف.
سپتامبر 6, 2009 در t 5:35 ق.ظ
مال منم تموم نميشه
سپتامبر 6, 2009 در t 6:40 ق.ظ
1 chizai hast ke hala halaha tamoom nemishe nabayd adat kard beheshoon vali karish ham nemishe kard kolan!!!!!!!!
سپتامبر 7, 2009 در t 5:16 ق.ظ
به قول مش قاسم حرف از ناامیدی زدن بی ناموسیه. پیزی را به هم بکش که وقت تنگ است.
—————————————–
آرتمیس: یعنی این کامنت خداااااا بود از لحاظ شاهکاریهااا…آن پیزی را به هم بکش که وقت تنگ است خودش یک پست جداگانه می طلبد مرسی
سپتامبر 8, 2009 در t 6:37 ق.ظ
این نیز بگذرد…
سپتامبر 8, 2009 در t 7:26 ب.ظ
تا یه چشم بهم بزنی تموم میشه!
فقط خیلی زوود تموم میشه!!!!
سپتامبر 9, 2009 در t 11:36 ب.ظ
اگر تموم بشه که می فهمی دروغ ِ
سپتامبر 9, 2009 در t 11:37 ب.ظ
re:
افتخار حضور شما شاهکار است
نه چرندیات ِ حقیر
_________________
آرتمیس: شکسته نفسی می فرماین جناب
سپتامبر 11, 2009 در t 11:04 ق.ظ
یا به عبارتی : همه زندگیمونو میگذرونیم به امید یه لحظه خوش ولی اون لحظه کجاست!