جمعه سبز

سپتامبر 18, 2009 با Remedios

دو تا پست گذاشتم برای اینکه سرعت اینترنت خوب نیست و ترسیدم که اون یکی ارور بده… بقیه ی عکسها رو می بینید:

روز قدس سبز ِ سبز

تهران ظهر روز قدس

مردم  به هلی کوپتر ابراز علاقه می کنند!

اینجوریاس خب!

بله بله!

امیدوارم حالش خوب باشد...همین

خب همین ها ر وببینید تا بعدنا…

در راستای جمعه ی سبز

سپتامبر 18, 2009 با Remedios

سبز سبز

جمعه ی سبز و خیلی سبز حتتا

و خانومهای سبز زیاد بودند!

دخترک دوچرخه سوار سبز

شعارها در حمایت از کروبی و موسوی بود هر دو!

نیروهای ضد شورش! مردم سبز رو متفرق کردند!

مردم از سنگ پرانی نیروهای ضدشورش و لباس شخصیها فرار می کنند!

سبزها پایدار و منسجم می مانند!

آقایان ارزشی سبزها را تهدید کلامی می کنند...فعلن البته!

ایشون صریحا گفتند عکس نگیر بچچه پررو!

میدان ولیعصر را گرفتند لباس شخصیها با همکاری گارد ضد شورش

همچنان سبز سبزیم

ما بسیار بیشتر از بیشماریم...اینه

این خانومه تنها مجروح تا 1بعداز ظهر تو محدوده ی کریمخان بود

ضربه ی باتوم-خدا کنه حالش خوب شده باشه!

اینم مامان بزرگ سبز خالدار؛ دمش گرم!

…سبزها بیشمارند، خیلی هم بیشمارند حتتا.

سپتامبر 15, 2009 با Remedios

خودم را سانسور می کنم, نمی تونم اینجا راحت بنویسم و این بده باهاس یه فکری کرد.

من و عکسم

سپتامبر 11, 2009 با Remedios

بعد وختی پامیشی میری عککاسی تازه می فهمی همه چی عککاسی تجربه است و هوش…یعنی مخت حتمنی باهاس کارکنه و تجربه ی کلیک کردن زیاد داشته باشه که بفهمی حالا تو این اوضاع و احوال که دریچه ی دیافراگم  رو بستی تا عمق میدان زیاد بشه و سرعت رو آوردی پایین با این باد لاکردار که ساقه ی گل بندانگشتی تو می لرزونه چطوری کنار بیای که وختی پاشدی اومدی خونه و عکس ها رو یکی یکی تالاپ تالاپ انداختی تو لب تاپ نبینی ای دل غافل اینا که همه آن فوکوس شده ن که! وخ فحش بدی و وخ یکی باشه که هر هر به ریشت بخنده وختی داره نگاتیوهای خودشو ظاهر می کنه و تو هم دلت نیاد نفرین کنی که الاهی حلقه ی نگاتیوت سالاد شه*!!:دی

حالا این دو تا رو فعلن داشته باشین علی الحساب تا ببینیم هی تجربه های بعدی چقدر بهتر و بدتر می شوند آیا؟

 001

پنتاکس، لنز ماکرو50 اف 2.8 پنتاکس، سرعت 350 و دیافراگم3.5، فیلتر یووی

و این یکی

002

پنتاکس، لنز ماکرو50 اف 2.8 پنتاکس، سرعت 45 و دیافراگم2.8، فیلتر یووی

*سالاد شدن اصطلاحی ست در آتلیه ی عککاسی و همانا کنایه از وختی است که حلقه ی فیلم نگاتیو دور ریل درست و کامل پیچیده نمی شود و در اثر بد پیچیده شدن نگاتیو شما در تانک ظهور تکه تکه می شود و از بین می رود و این بدترین و دردآورترین بخش عککاسی آنالوگ می باشد، باهاس کشیده باشی تا بفهمی چه دردی داره!

امروز های لعنتی من

سپتامبر 3, 2009 با Remedios

tumblr_kodsgvWwT51qzb7gjo1_500

 

فقط مانده ام این” امروز” چرا تمام نمی شود؟

سپتامبر 3, 2009 با Remedios

دیر می شود باور کن!
باور کن!

یک سوال مهم؟!

سپتامبر 3, 2009 با Remedios

من کجام؟

 

پی نوشت:افتاده ام به مثنوی خوانی دوباره، این بار خب بزرگتر شده ام و نگاهم فرق کرده است… اما سوال بالا خیلی جددی است.

آگوست 25, 2009 با Remedios

ببین یه روز باهاس همچین محکم و با یه لبخند ملیح بزنی رو شونه خودت و بگی که دیگه چ.س.ناله بسسه عزیزم، پاشو!
وخ واسه من دیروز بود این.

آخ از این کلمه و جمله

آگوست 24, 2009 با Remedios

کلمات کللن چیزهایی بس غریبند… کلمه…کلمه هایی که می گوییم و می شنویم…بعد کللن وخ بروید دقت کنین ببینین چه بار معنایی بسیار بسیار متفاوتی دارد کلمه ای یکسان،  در جمله ها ی مجزا، موقعیت ها و مکان ها و زمان ها فرق دار… یعنی مثلن سردمه رو زیر کولر تو گرمای چلله ی تابسسون بگی،  چه همه فرق داره همین کلمه هه  رو توی ارتفاع سه هزار متری تو راه قلله ی دماوند گفته باشی! حالا گرفتی می خوام چی بگم؟؟ این خیلی مثال دم دستی و ساده  و بیخودش بود که بری همچین یه نمه باز کنی در و پنجره ی مخت رو و پرواز بدی و ببینی چی می گم که تو یک کلمه رو باید گفتنش رو با لحن و ادا و اطوار و میمیک و موقعیت و زمان و مکان و موقعیت اجتماعی و آدم گوینده و اتفاقات پیشش افتاده و پس افتاده و همه ی اینا بسنجی و نمیشه همچین قائم به ذات گفت مثلن دوستت دارم یا الان نمی خوام حرف بزنم و یا چه گل قشنگی و پیشی نازی و فکر بکری و ایده ی باحالی وسوسن و رعنا و مریم و زشت و صندلی و ..

. اینه که مثلن ممکنه نمی خوام ببینمت تو یه جا وصل بشه به هرر و کرر و خنده و مسخره گی و یه جای دیگه یه آدم و خاندان و دودمانش رو به باد بده… یعنی که خب ورداری می بینی تـِـم همه داستانها یکی هست و یادت میاد اون استاد فبلمنامه نویسی یا تحلیل داستان یا نمی دونم چی ت وختی می گفت تم های همه افسانه ها و داستانهای جهان 13 تا بیشتر نیستن  و اونا هم “عشق و خیانت و مرگ و …” وخ تو چه همچین لبخند کجی نشست رو صورتت که دککی به همین سادگی که تو گفتی! و حتما هزارتا اما و اگر داره. و استاده که تا حالا تو عمرش از این خنده های کجکی زیاد دیده بود یه کلاس دو ساعته رو گذاشت که هیچ اما و اگر نداره و استثنا بیارین تا من بهتون بگم و ما هی خودمون رو چلوندیم و هی هرچی یادمون می اومد همه ی بیست و پنج شش نفرمون گفتیم و هی چپوندش تو یه تم و هی خندید به ریشمون و تازه یه هفته هم بهمون فرصت داد که بریم بگردیم و نقضش کنیم و وخ بهمون نخندید چون ما دیگه می دونستیم که تم مهم نیس، آدمها و موقعیتها و پی او وی و روایت و نوع برخورد مهمه که شده این همه قصصه ی جدا و این همه افسانه ی شنیدنی که کهنه هم نمیشه و هنوز هم داستانهایی با مضمون عشق و مرگ نوشته می شه که این همه خواننده داره و هنوز… .

وخ بعد همه ی این تفاصیل می خوام بگم که بر ندار بگو تو گفتی فلان یعنی همین یا بیسار یعنی همون…یعنی که یه کلمه که تو اس ام اس و یا نامه نوشته می شه ابتر و بی پدر مادره… یه جنازه س… خیلی سخته که بخوای ازش چیزی در بیاری… که منشا همه ی سوتفاهم ها و زندگی بیخودی ها و دور خود چرخیدن ها و تو هول و ولا زندگی کردنا و به ت.خ.م .م شدگیها ریشه تو همین کلمه هایی داره که ما توی یه نامه می خونیم یا از زبان یکی در مورد یکی می شنویم و یا یک اس ام اس و یک جمله ی اتفاقی است که توی سفرش لحظه ای از مقابل چشم ما گذشته و ما گوشه ی پرشو دید زدیم همچین و وخ رفتیم واویلا کنان و توی سرزنان یا از اون یکی طرف هلهله کنان و پایکوبان واسه خودمون تعمیمش داده ایم و آدمی را بواسطه اش بالا برده ایم و یا از بالایی بر زمین کوبیده ایم و احساس بدبختی و یا خوشبختی کرده ایم… وشما چه همه ساده اید و چه همه دل خجسته،  بعد همه ی این تفاصبل وختی بگویید:  آخ که فهمیدم چی می خوای بگی!؟ …

یازده=11

آگوست 24, 2009 با Remedios

1.آخ اگه می دونستی من حسرت دارم یه روز یک هزارم اون یقینی رو که تو به فکرهای من داری به تصورات خودم داشتم.

2. یعنی من کشته مرده ی اون آدمیم که با سرچ کلمه ی “دخترهای بی حجاب” دنبال مطلب س.ک.س.ی می گشته واسه خودش و بدبخت چه همه به کاهدون هم خورده دنگ!!

3. و آیا شمایی که فکر می کنید من جواب نامه یا تلفن نمی دم خودم را می گیرم!؟؟ای بسا که در عذاب ابدی گرفتار مانده اید خب! … خب این اشکال از شماست که منو گهی فرض می کنید که بعد جواب نامه که نگرفتین برین غمبرک -چه مسخره تا حالا این کلمه ی غمبرک رو ننوشته بودم- بزنین که آخ این ما رو آدم حساب نکرده و پیف ف خودشو می گیره واسه آدم … خب چرا فرض نمی کنید که این یه آدم گهی یه که بیشتر موقع ها حوصله خودشو هم نداره و اخلاق سگ داره اینطوری دستکم دلتون که خنک می شه …تازه منم تحقیر کردین و تازه تر هم به واقعیت البته نزدیکتره! اینقدر هم عذاب نمی کشید که فکرهای مسخره بکنید… آخه واسه چی انقدر واسه آدم ارزش قائل می شین که بخوره تو ذوق تون خب،جددی ها؟؟ باهاس این اخلاق بدتون رو بذارین کنار…واللا

4. کلمه… این یادم باشد توضیحی بدهم در موردش در پست جداگانه ای که اهمیتی در حد مرگ دارد نه زندگی حتتا

5. بعد کللن نمی دونم چرا موقعی که دارم نقاشی می کنم مامانه با من کار نداره، حتتی حرف هم باهام نمی زنه تمرکزم بهم نریزه واا ، ولی میام اینجا و با جدیت اخمهام رو هم کردم توی هم و دارم تایپ می کنم هاا -تلویحا و گاهی صریحا یعنی مشغول انجام کاری هستم- وخ مادره دیوان داستان قصه ی حسین کرد شبستری رو باز می کنه و در باب کلیه ی خوار و مادر و برادر و پسرخاله ش هم خاطرات دور و نزدیک تعریف می کنه وخ دست آخر هم که من جوابی نمی دم  برمی گرده می گه وا تو چه بداخلاقی امرو!… بعد من ور می دارم ده هزار بار می گم مامان من این پشت نشستم و تو اینترنتم یعنی دارم یه کاری می کنم یه چیزی می خونم یا یه چیزی می نویسم بهرحال؛ یعنی باهاس حواسم جمع باشه نمی تونم جواب شما رو بدم … وخ ور میداره میگه تو دیوونه ای کللن…!! وخ من می مونم هاج و واج که چرا مادر من تنها کاری رو کار می دونه که سفارش دهنده داشته باشه!در بقیه ی موارد ایشون بنده رو بعنوان یک غاز چران قهار متصور هست؟! نه واقعا چرا؟!

6. البته در پاسخ به رفتار در شماره ی 5 این نکته را هم اضافه کنم که در مورد تلفن هم همینه….یعنی من دارم با تلفن حرف می زنم مادره میاد تالاپ می شینه روبروم رو مبل شروع می کنه به نظرمو در مورد فلان کار پرسیدن…خب؟ بماند که حالا اون کار رو انجام داده و من مخالف هم باشم مامانه براش فرقی نمی کنه دست آخر می گه تو که حالیت نیست!منم مع ع ع ولی خب بهرحال واسه اینکه دور هم باشیم میاد شروع می کنه به تعریف کردن وخ منم دستمو می گیرم جلو گوشی تلفن و می گم مامان جان من دارم با تلفن حرف می زنم!!!!! وخ ورمیداره قهر می کنه که تو اصن اخلاقت سگه!!وخ من مع ع ع ع ع ع…. در رفتار شناسی و تجزیه تحلیل این موقع هاش موندم وگرنه در بقیه ی موارد خیلی آدم منطقی و متینی به نظر میاد واللا

7.دارم یاد می گیرم … دانش جدید و کارهای جدید و این خوبه و لازممه

8. تو فاصله ای کمتر از نصف روز 4تا از دوستان و فامیل از بنده خداحافظی کردن برای سفر به خارج از کشور… وخ کللن این رو اضافه کنید به باقی دور ووری هایی که می دونم عازم هستند! من لال شم اگر بخوام اظهار نظری در این مورد بکنم.

9. این مطالب هیچ ربطی به امیر کرمونا نداره هیچ جاش :دی … یعنی من از ترس مستر میوزیک یه چیزی لایک هم می خوام بکنم دست و دلم می لرزه که سیستم “به خود وردار و فرار کن” صاب بلاگ کرمونا ردیابی ش نکنه (منه نزن :دی)

10. بعد من از نور چشمی ای که عبارت “دو نقطه دی”رو سرچ کرده و به وبلاگ من رسیده می خوام بپرسم دقیقا دنبال چی می گشته خب؟میشه؟؟ دارم از فضولی می میرم به خدا. این عقل ناقص من که قد نمی ده اوهو اوهو اوهو

11. هیچچی ..خوشم نمی اومد ده تایی باشه این یه دونه رو محض تفریح و تنوع اضافه کردم.

12. دیروز به لطف سولماز و آرش دوباره کلاس های تی ای رو شروع کردم، وخ دوباره عین خر مشغول تجزیه تحلیل خودم شدم…به اون شدت که دیگه می ترسم پلک بزنم حتتا …من الان رفتارهام عین روبات شده مبادا یهو یکی ورداره تجزیه تحلیلم کنه… آخ خ بس که من بی جنبه م.

13. این متن اسمش یازده تاییه ولی من دارم با پررویی تموم همینجور ادامه ش می دم… شما بزرگواری کنید به روی خودتون نیارید.

14. سه نقطه همین تازه.

15.این مورد رو هم مرض دارم، نفهمیدید یعنی واقعا تا حالا؟؟